نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون در عدم آییم و سر از یار برآریم

از سنگ سیه نعره اقرار برآریم

بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم

مر جمله جهان را همه از کار برآریم

گلزار رخ دوست چو بی‌پرده ببینیم

صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم

بر دلدل دل چون فِکنَد دولت ما زین

بس گَرد که ما از ره اسرار برآریم

چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم

صد جوشِ عجب از خُم و خمّار برآریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وصال خداوند و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر می‌گوید وقتی از دنیا و فانیات فاصله بگیریم و به یار حقیقی نزدیک شویم، صدای عشق و محبت را از دل سنگ‌ها هم خواهیم شنید. در کارگاه دوستی، تمامی جهانیان را به عشق و کار معنوی دعوت می‌کنیم. وقتی به جمال دوست نگاه کنیم، شعله‌های عشق از دل ما بیرون می‌زند. همچنین، در حالی که با شوق دل در پی اسرار هستیم، از طرفی از نوشیدن می گوید که حالاتی شگفت‌انگیز به ما می‌دهد و حالت نشئگی را برایمان به ارمغان می‌آورد. شعر در نهایت به لذت‌های عمیق روحانی و وجدانی اشاره دارد.