نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز چنانم که خر از بار ندانم

امروز چنانم که گل از خار ندانم

امروز مرا یار بدان حال ز سر برد

با یار چنانم که خود از یار ندانم

دی باده مرا برد ز مستی به در یار

امروز چه چاره که در از دار ندانم

از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من

امروز چنان شد که پر از پار ندانم

از چهره زار چو زرم بود شکایت

رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم

از کار جهان کور بود مردم عاشق

اما نه چو من خود که کر از کار ندانم

جولاهه تردامن ما تار بدرید

می‌گفت ز مستی که تر از تار ندانم

چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست

اسرار همی‌گویم و اسرار ندانم

مانند ترازو و گزم من که به بازار

بازار همی‌سازم و بازار ندانم

در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر

طومار نویسم من و طومار ندانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالت خاصی از عشق و مستی است. شاعر از حالاتی صحبت می‌کند که در آن‌ ها دیگر قادر به تشخیص بسیاری از چیزها نیست و به نوعی غرق در احساسات و هیجانات عاشقانه شده است. او به گونه‌ای زندگی می‌کند که حتی از خود و محیط اطرافش بی‌خبر است و این وضعیت برای او به یک تجربه عمیق و عجیب بدل شده است. در این میان، اهمیت عشق و نشئگی ناشی از آن را به تصویر می‌کشد و از احساساتی چون ترس و امید که برای دلش وجود دارد، سخن می‌گوید. در مجموع، شعر حس سرپوشیده و گنگی را به تصویر می‌کشد که ناشی از عشق و مستی است.