نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم

ز عشق تو ز خان و مان بریدم

به درد عشق تو همخانه گشتم

چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم

چو دیدم روی تو مردانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم

ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز

کنون در عشق تو افسانه گشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق معشوق او را دیوانه و ویران کرده است. او به خاطر عشق معشوق از خان و مان خود جدا شده و به درد عشق هم‌خانه شده است. شاعر از کاهلی و بی‌تفاوتی خود می‌گوید که وقتی به چهره معشوق نگاه کرده است، تبدیل به فردی مردانه و با اراده شده است. او همچنین به احساس بیگانگی از خویشانش اشاره می‌کند، چرا که عشق معشوقش او را به دوری از آن‌ها وامی‌دارد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که روز و شب داستان عاشقان را می‌خواند و اکنون خود به یک داستان عشق تبدیل شده است.