نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

منم فتنه هزاران فتنه زادم

به من بنگر که داد فتنه دادم

ز من مگریز زیرا درفتادی

بگو الحمدلله درفتادم

عجب چیزی است عشق و من عجبتر

تو گویی عشق را خود من نهادم

بیا گر من منم خونم بریزید

که تا خود من نمردم من نزادم

نگویم سر تو کان غمز باشد

ولی ناگفته بندی برگشادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی عمیق از عشق و فتنه می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان منبع فتنه‌ها معرفی می‌کند و بیان می‌کند که عشق، پدیده‌ای شگفت‌انگیز و پیچیده است. او از عشق و احساساتش سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی در سختی‌ها و مشکلات نیز خدا را شکر می‌گوید. شاعر به این نتیجه می‌رسد که تا زمانی که خود را فدای عشق نکند، نمی‌تواند از آن جدا شود و در نهایت از ناشناخته‌های عشق و تصویر معشوق نیز سخن می‌گوید.