غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
دل سنگین خود را بر دلم نه
نمیبینی که از غم سنگسارم
بیا نزدیک و بر رویم نظر کن
نشانیها نگر کز عشق دارم
بسوزم پرده هفت آسمان را
اگر از سوز دل دودی برآرم
خزان گر باغ و بستان را بسوزد
بخنداند جهان را نوبهارم
جهان گوید که بازآ ای بهاران
که از ظلم خزان صد داغ دارم
بگردان ساقیا جام خزانی
که از عشق بهار اندر خمارم
بده چیزی که پنهان است چون جان
به جان تو مده بیش انتظارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت از محبوب پرداخته و ابراز احساسات شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر از محبوب میخواهد که نزد او بیاید و به عمق غم و درد دل او نگاهی بیندازد. او از سنگینی دلش شکایت کرده و بیان میکند که از عشق و فراق به شدت رنج میبرد. شاعر آرزومند است که با آمدن محبوب، فضای ناامیدی و سختی بهار و نور امید را به زندگیاش بازگرداند. در نهایت، او از ساقی میخواهد که جامی پر از عشق به او بدهد تا بتواند از حالتی که در آن به شدت منتظر محبوب است خارج شود.