نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

مکن شوخی مگو کاندر میانم

میان خانه‌ات همچون ستونم

ز بامت سرفرو چون ناودانم

منم همراز تو در حشر و در نشر

نه چون یاران دنیا میزبانم

میان بزم تو گردان چو خمرم

گه رزم تو سابق چون سنانم

اگر چون برق مردن پیشه سازم

چو برق خوبی تو بی‌زبانم

همیشه سرخوشم فرقی نباشد

اگر من جان دهم یا جان ستانم

به تو گر جان دهم باشد تجارت

که بدهی بهر جانی صد جهانم

در این خانه هزاران مرده بیش اند

تو بنشسته که اینک خان و مانم

یکی کف خاک گوید زلف بودم

یکی کف خاک گوید استخوانم

شوی حیران و ناگه عشق آید

که پیشم آ که زنده جاودانم

بکش در بر بر سیمین ما را

که از خویشت همین دم وارهانم

خمش کن خسروا هم گو ز شیرین

ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر نزدیکی عمیق و ارتباط روحی بین شاعر و معشوقش است. شاعر احساس می‌کند که اندیشه‌های معشوقش را به خوبی درک می‌کند و این نزدیکی را چون ستونی درون خانه‌ای می‌داند که خود معشوق است. او خود را در این رابطه به عنوان همراز و همراه توصیف می‌کند و وجودش را به شادی و خوشی وابسته می‌داند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است جانش را فدای عشق کند، اما این فداکاری را با شیرینی و رضایت می‌پذیرد. در نهایت، او حاکی از این است که عشق او جاودانه است و به نوعی از سرشت انسانی‌اش فراتر می‌رود.