نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شب دوشینه ما بیدار بودیم

همه خفتند و ما بر کار بودیم

حریف غمزه غماز گشتیم

ندیم طره طرار بودیم

به گرد نقطه خوبی و مستی

به سر گردنده چون پرگار بودیم

تو چون دی زاده‌ای با تو چه گویم

که با یار قدیمی یار بودیم

مثال کاسه‌های لب شکسته

به دکان شه جبار بودیم

چرا چون جام شه زرین نباشیم

چو اندر مخزن اسرار بودیم

چرا خود کف ما دریا نباشد

چو اندر قعر دریابار بودیم

خمش باش و دو عالم را به گفت آر

کز اول گفت بی‌گفتار بودیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شب بیداری و تلاشش برای کار و اندیشه اشاره می‌کند، در حالی که دیگران خوابند. او از عشق و زیبایی صحبت می‌کند و خود را در مقایسه با چیزهای باارزش و گرانبها توصیف می‌کند. شاعر به قدرت و شکوهی که در وجودش احساس می‌کند پرداخته و به کنایه می‌گوید که چرا نباید ارزشمند باشد، در حالی که در عمق وجودش چیزهای ارزشمندی وجود دارد. در نهایت، او به سکوت و عدم نیاز به گفت و گو اشاره می‌کند، زیرا از ابتدا بی‌گفتار بوده‌اند.