غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بر آن بودم که فرهنگی بجویم
که آن مه رو نهد رویی به رویم
بگفتم یک سخن دارم به خاطر
به پیش آ تا به گوش تو بگویم
که خوابی دیدهام من دوش ای جان
ز تو خواهم که تعبیرش بجویم
ندارم محرم این خواب جز تو
تو بشنو ای شه ستارخویم
بجنبانید سر را و بخندید
سری را که بداند مو به مویم
که یعنی حیله با من می سکالی
که من آیینه هر رنگ و بویم
مثال لعبتی ام در کف او
که نقش سوزن زردوز اویم
نباشد بیحیات آن نقش کو کرد
کمین نقشش منم درهای و هویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دنبال یافتن فرهنگی است که قادر باشد زیبایی و محبت را به او نشان دهد. او به معشوقش میگوید که خواب عجیبی دیده و تنها او میتواند تعبیر آن خواب را بگوید. شاعر احساس میکند که تنها معشوقش میتواند به عمق خوابش پی ببرد و به او در فهم این خواب کمک کند. او خود را مانند یک آیینه میبیند که در برابر معشوق، زیباییها و رنگها را منعکس میکند. در واقع، او میخواهد بگوید که وجود او بدون معشوقش بیمعناست و تمام زیباییها در سایه محبت او معنا پیدا میکند.