غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
ماننده نای سربریده
بیبرگ شدیم و بانواییم
همچون جگر کباب عاشق
جز آتش عشق را نشاییم
ما ذره آفتاب عشقیم
ای عشق برآی تا برآییم
ما را به میان ذرهها جوی
ما خردترین ذرههاییم
ور زانک بجویی و نیابی
بدهیم نشان که ما کجاییم
در خانه چو آفتاب درتافت
گرد سر روزن سراییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عاطفی عمیق اشاره میکند. او میگوید که تنها با دل به دل میرسند و از دنیای بیرون فاصله میگیرند. با تشبیه خود به ذرهای از آفتاب عشق، نمایان میکند که عشق آنها را به هم پیوند داده و آنها را به جستجوی عشق دعوت میکند. همچنین، این شعر احساساتی از گمشدهگی و جستجوی راهحل در دنیای عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر بر عشق به عنوان مرکزیترین و مقدسترین نیرو تأکید دارد.