نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما آب دریم ما چه دانیم

چه شور و شریم ما چه دانیم

هر دم ز شراب بی‌نشانی

خود مستتریم ما چه دانیم

تا گوهر حسن تو بدیدیم

رخ همچو زریم ما چه دانیم

تا عشق تو پای ما گرفته‌ست

بی‌پا و سریم ما چه دانیم

خشک و تر ما همه توی تو

خوش خشک و تریم ما چه دانیم

سرحلقه زلف تو گرفتیم

خوش می شمریم ما چه دانیم

گر زیر و زبر شود دو عالم

زیر و زبریم ما چه دانیم

گر سبزه و باغ خشک گردد

ما از تو چریم ما چه دانیم

گلزار اگر همه بریزد

گل از تو بریم ما چه دانیم

گر چرخ هزار مه نماید

در تو نگریم ما چه دانیم

گر زانک شکر جهان بگیرد

ما باده خوریم ما چه دانیم

شمس تبریز ز آفتابت

همچون قمریم ما چه دانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالت عاشقانه و حالت مستی شاعر اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه ما در دانستن حقیقت عشق و حال خود ناتوانیم، به توصیف احساسات عمیق ناشی از عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که وجود او در همه چیز است و عشق او باعث شده که به تمام زیبایی‌ها و خوشی‌ها توجه کنند. حتی اگر دنیا دچار تغییرات و نابودی شود، عشق به محبوب برای شاعر همچنان محترم و ارزشمند می‌ماند. در نهایت، شاعر به نور و زیبایی معشوقش، شمس تبریز، اشاره می‌کند و خود را شبیه به قمری می‌داند که تحت تأثیر نور او قرار دارد.