غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم
کاسه پرزهر بودم سوی تریاق آمدم
ساغری دردی بدم در آب حیوان ریختم
دیده پردرد بودم دست در عیسی زدم
خام دیدم خویش را در پختهای آویختم
خاک کوی عشق را من سرمه جان یافتم
شعر گشتم در لطافت سرمه را می بیختم
عشق گوید راست می گویی ولی از خود مبین
من چو بادم تو چو آتش من تو را انگیختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و تجربیات درونی خود را با تصاویری از طبیعت و عواطف انسانی بیان میکند. او خود را به شکل خار و سرکه میبیند و به دنبال زیبایی و شیرینی است. همچنین به تغییرات درونی خود اشاره دارد که از زهر به تریاق و از درد به شفا میرسد. با اشاره به عشق، او تأکید میکند که عشق راستگوست، اما انسان نباید خود را نبیند و در نهایت، به رابطهای عمیق و دوطرفه میان او و محبوبش اشاره دارد. شاعر در این اثر به تحولات درونی و جستجوی عشق پرداخته است.