نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم

بندها را بردرانم پندها را بشکنم

چرخ بدپیوند را من برگشایم بند بند

همچو شمشیر اجل پیوندها را بشکنم

پنبه‌ای از لاابالی در دو گوش دل نهم

پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشکنم

مهر برگیرم ز قفل و در شکرخانه روم

تا ز شاخی زان شکر این قندها را بشکنم

تا به کی از چند و چون آخر ز عشقم شرم باد

کی ز چونی برتر آیم چندها را بشکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان عزم و اراده‌اش برای شکستن قید و بندهای زندگی و فراتر رفتن از پندها و محدودیت‌ها می‌پردازد. او می‌خواهد با شجاعت و عزم راسخ، موانع را از سر راه خود بردارد و به دنبال آزادی عاشقانه و حقیقی برود. شاعر با تصاویری از شکست و آزادسازی، نشان می‌دهد که آماده است تا هر چیزی که مانع عشق و خوشبختی‌اش می‌شود را از میان بردارد. او بر این باور است که وقت آن رسیده که از ترس‌ها و شرم‌ها عبور کند و به سمت هدف‌های خود پیش برود.