نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم

ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم

منم آن باز که مستم ز کله بسته شدستم

ز کله چشم فرازم ز کله دوز خموشم

ز نگار خوش پنهان ز یکی آتش پنهان

چو دل افروخته گشتم ز دلفروز خموشم

چو بدیدم که دهانم شد غماز نهانم

سخن فاش چه گویم که ز مرموز خموشم

به ره عشق خیالش چو قلاووز من آمد

ز رهش گویم لیکن ز قلاووز خموشم

ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم

ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز خموشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به طور موزون از حالت خموشی و سکوت خود سخن می‌گوید، که ناشی از شدت عشق و عواطف درونی‌اش است. او به نوعی دچار تناقض است؛ در حالی که در دلش آتش عشق شعله‌ور است، بیرون از خود خموش و بی‌صدا به نظر می‌رسد. شاعر به زیبایی می‌گوید که به رغم وجود درد و غم، نمی‌تواند از احساساتش صحبت کند و این راز در درونش باقی می‌ماند. در نهایت، اشعار او حاکی از غم و عشق توأمان است و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به سکوت و درون‌گرایی سوق دهد.