نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم

مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم

جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم

وز پی نور شدن موم مرا مالیدم

رای او دیدم و رای کژ خود افکندم

نای او گشتم و هم بر لب او نالیدم

او به دست من و کورانه به دستش جستم

من به دست وی و از بی‌خبران پرسیدم

ساده دل بودم و یا مست و یا دیوانه

ترس ترسان ز زر خویش همی‌دزدیدم

از ره رخنه چو دزدان به رز خود رفتم

همچو دزدان سمن از گلشن خود می چیدم

بس کن و راز مرا بر سر انگشت مپیچ

که من از پنجه پیچ تو بسی پیچیدم

شمس تبریز که نور مه و اختر هم از اوست

گرچه زارم ز غمش همچو هلال عیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که از خاطر مردم دوری کرده و به جمال او خیره شده است. او به حالت مستی و فضاهای معنوی پرداخته و به نیکی و بخشایش معشوق خود دچار شده است. شاعر از ناپایداری افکار و احساسات خود می‌گوید و بیان می‌کند که برای رسیدن به نور و حقیقت، گاهی باید از خود و میل‌های نفسانی فارغ شود. در عین حال، او در عشق به معشوق، از دل تنگی و درد نیز سخن می‌گوید. در نهایت، اشاره‌ای به شمس تبریز می‌کند که نماد نور و روشنایی است و عشق به او را با فراز و نشیب‌های روحی و عاطفی در هم می‌آمیزد.