نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم

تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد

دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم

آن خیال رخ خوبت که قمر بنده اوست

وان خم ابروی مانند هلالت بردیم

وان شکرخنده خوبت که شکر تشنه اوست

ز شکرخانه مجموع خصالت بردیم

چون کبوتر چو بپریم به تو بازآییم

زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم

هر کجا پرد فرعی به سوی اصل آید

هر چه داریم همه از عز و جلالت بردیم

شمس تبریز شنو خدمت ما را ز صبا

گر شمال است و صبا هم ز شمالت بردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و از ویژگی‌های او مانند چهره و ابروهایش یاد می‌کند. او بیان می‌کند که در سفر به عشق و وصال معشوق، دل خسته‌اش را نذر او کرده و خاطراتی از زیبایی‌های او را با خود برده است. همچنین، شاعر به احساسات عمیق و وابستگی خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه دارد از عظمت و جلال معشوق حاصل شده است. از سوی دیگر، از آنجایی که به معشوق وابسته است، بازگشت به سمت او را طبیعی می‌داند. به طور کلی، این شعر عشق عمیق و محبت بی‌نهایت به معشوق را به تصویر می‌کشد.