نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم

تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم

یا رب این بوی طرب از طرف فردوس است

یا نسیمی است که از روز وصالش رسدم

این ز عشق است که مغزم ز طرب خیره شده‌ست

یا که جامی است که از خمر حلالش رسدم

یا چو بازی است که از عشق همی‌پراند

یا کبوتربچگان از پر و بالش رسدم

سرکشان از طرف غیب به من می آیند

وین مددها همه از لذت حالش رسدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف حالاتی ناشی از عشق و شوق می‌پردازد. او هر لحظه از دلش به پیک خیالی محبوبش می‌رسد و احساس می‌کند که نوری از زیبایی و جذابیت معشوق بر او تابیده است. او به بوی خوشی که به نظر می‌رسد از بهشت می‌آید و یا نسیمی از روز وصال محبوبش اشاره می‌کند. شاعر همچنین به تأثیر عشق در ذهنش و احساسی شبیه به سرمستی اشاره می‌کند، گویی که از جامی حلال نوشیده است. در نهایت، او از کمک‌هایی که از عالم غیب به سمتش می‌آید و لذت حالش سخن می‌گوید.