نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم

فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم

هین که بکلربک شادی به سعادت برسید

پر شد این شهر و بیابان سپه و طبل و علم

گر به گرگی برسم یوسف مه روی شود

در چهی گر بروم گردد چه باغ ارم

آنک باشد ز بخیلی دل او آهن و سنگ

خاتم وقت شود پیش من از جود و کرم

خاک چون در کف من زر شود و نقره خام

چون مرا راه زند فتنه گر زر و درم

صنمی دارم گر بوی خوشش فاش شود

جان پذیرد ز خوشی گر بود از سنگ صنم

مرد غم در فرحش که جبر الله عزاک

آن چنان تیغ چگونه نزند گردن غم

بستاند به ستم او دل هر کی خواهد

عدل‌ها جمله غلامان چنین ظلم و ستم

آن چه خال است بر آن رخ که اگر جلوه کند

زود بیگانه شود در هوسش خال ز عم

گفتم ار بس کنم و قصه فروداشت کنم

تو تمامش کنی و شرح کنی گفت نعم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن شاعر به تضاد بین صفات والدین خود اشاره می‌کند: مادرش بختی بد و پدرش بخشنده و خیّر است. شاعر همچنین از شادی و خوشی زندگی سخن می‌گوید و تمثیل‌هایی از طبیعت و زیبایی‌ها را بیان می‌کند. او به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره کرده و از غم و ظلمی که در دنیا وجود دارد، شکایت می‌کند. در نهایت، درخواستی از شنونده دارد که داستان را کامل کند و به او اجازه می‌دهد تا شرح بیشتری درباره‌اش بدهد.