نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم

چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم

نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم

مرده و زنده بدان جا که توی آن جایم

مثل نای جمادیم و خمش بی‌لب تو

چه نواها زنم آن دم که دمی در نایم

نی مسکین تو با شکرلب خو کرده‌ست

یاد کن از من مسکین که تو را می پایم

چون نیابم مه رویت سر خود می بندم

چون نیابم لب نوشت کف خود می خایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس خواب و سکوت در درون گور را بیان می‌کند و به انتظار زیارت محبوب خود است. او به محشر و نفخ صور اشاره می‌کند و می‌گوید که در آنجا، هم مرده و هم زنده حضور دارند. شاعر خود را مانند نی می‌داند که بدون لب محبوب، خاموش و بی‌صداست. او به بی‌نوا بودن خود اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که به یاد او باشد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در غیاب محبوب، سر خود را می‌بندد و از عشقش می‌نالد.