نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

من که حیران ز ملاقات توام

چون خیالی ز خیالات توام

به مراعات کنی دلجویی

اه که بی‌دل ز مراعات توام

ذات من نقش صفات خوش توست

من مگر خود صفت ذات توام

گر کرامات ببخشد کرمت

مو به مو لطف و کرامات توام

نقش و اندیشه من از دم توست

گویی الفاظ و عبارات توام

گاه شه بودم و گاهت بنده

این زمان هر دو نیم مات توام

دل زجاج آمد و نورت مصباح

من بی‌دل شده مشکات توام

ای مهندس که تو را لوحم و خاک

چون رقم محو تو و اثبات توام

چه کنم ذکر که من ذکر توام

چه کنم رای که رایات توام

سنریهم شد و فی انفسهم

هم توام خوان که ز آیات توام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حیرت و شگفتی شاعر از وجود معشوق است. او خود را به عنوان تجلی صفات معشوق معرفی می‌کند و بر این باور است که تمام وجودش به عشق و محبت آن معشوق وابسته است. شاعر به ارتباط عمیق و پیچیده‌ای که با معشوق دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تمام احساسات و افکارش ناشی از وجود اوست. همچنین، او نوعی تکرار در عناوین وجودی‌اش را نشان می‌دهد، به این معنا که هم زمان بنده و هم مولای عشق است. در نهایت، شاعر به یادآوری و آیات مرتبط با معشوق اشاره کرده و نشان می‌دهد که همه چیز در زندگی‌اش به آن معشوق بازمی‌گردد.