نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رو ترش کن که همه روترشانند این جا

کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا

لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند

لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا

زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی

روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا

آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی

ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا

تا که هشیاری و با خویش مدارا می‌کن

چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا

ساغری چند بخور از کف ساقی وصال

چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ

گرد آن نقطه چو پرگار همی‌زن چرخی

این چنین چرخ فریضه‌ست چنین دایره را

بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد

سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما

سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش

سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی

چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی

هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا

ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده‌ایم

ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا

ماه بشنود دعای من و کف‌ها برداشت

پیش ماه تو و می‌گفت مرا نیز مها

مه و خورشید و فلک‌ها و معانی و عقول

سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا

غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش

دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی به پوچی و تناقضات زندگی اشاره دارد. شاعر به صحنه‌ای از زندگی اجتماعی و روابط انسانی می‌پردازد که در آن افراد در تلاش هستند تا جایگاه و هویت خود را پیدا کنند. از یک سو، به عدم صداقت و زشتی‌هایی که ممکن است در ظاهر پنهان شود اشاره می‌شود و از سوی دیگر، به خوش‌گذرانی و لذت‌های زودگذر اشاره دارد. در نهایت، شاعر ما را به تفکر و خودآگاهی دعوت می‌کند و به روابط انسانی و احساسات عمیق اشاره می‌کند. او همچنین دلالت بر این دارد که در زندگی، نباید تنها به ظواهر اکتفا کرد و در جستجوی عمق و معنای واقعی زندگی بود.