نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم

گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم

از خود برآمدم من در عشق عزم کردم

تا همچو خود جهان را من از جهان برآرم

زنار نفس بد را من چون گلوش بستم

از گفت وارهم من چون یک فغان برآرم

والله کشانم او را چندان به گرد گردون

کز جان دودرنگش آتش عیان برآرم

ای بس عروس جان را روبند تن ربایم

وز عشق سرکشان را از خان و مان برآرم

این جمله جان‌ها را در عشق چنگ سازم

وز چنگ بی‌زبان من سیصد زبان برآرم

پر کرد شمس تبریز در عشق یک کمانی

کز عشق زه برآید چون آن کمان برآرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و تلاش شاعر برای از بین بردن موانع و دردهاست. شاعر می‌خواهد با غلبه بر مشکلات و چالش‌ها، حقیقت عشق را به نمایش بگذارد و به دیگران نیز این حقیقت را منتقل کند. او از قدرت عشق سخن می‌گوید که می‌تواند جان‌ها را به هم پیوند بزند و آنها را در یکدیگر ذوب کند. همچنین به تصویر کشیدن عشق به‌عنوان نیرویی قدرتمند که می‌تواند انسان‌ها را از قید و بند دنیا آزاد کند، از دیگر مضامین این شعر است.