غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم
ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم
وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم
ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رو
وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم
دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم
گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را
از دل نهای گسسته از تو کجا گریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و وابستگی عاطفی به معشوق صحبت میکند و از عدم توانایی در فرار از او میگوید. او به آثاری که معشوق در دل و جانش گذاشته اشاره دارد و بیان میکند که حتی اگر بخواهد به معشوق پشت کند و نگاهش را از او برگرداند، باز هم نتوانسته و از او جدا نخواهد شد. در واقع، او در مییابد که هیچ راهی برای فرار از عشق و نور وجود او ندارد.