غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم
دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق
جمع معلق زنان مست به دریا دویم
بر لب دریای عشق تازه بروییم باز
های که چون گلستان تا به ابد ما نویم
وز جگر گلستان شعله دیگر زنیم
چون ز رخ آتشین مایه صد پرتویم
جوهر ما رو نمود لیک از آن سوی بحر
آه که تو زین سوی آه که ما زان سویم
شاه سوارا به سر تاج بجنبان چنین
تاج تو را گوهریم اسپ تو را ما جویم
بر سر دارش کنیم هر کی بگوید یکیم
آتش اندرزنیم هر کی بگوید دویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به اتحاد و همبستگی در عشق و دوستی است. شاعر میخواهد که همه جمع شوند و با هم به سوی دریای عشق حرکت کنند. او به زیبایی و سرزندگی این عشق اشاره میکند و از زیباییها و شعلههای آن سخن میگوید. در واقع، این شعر رمز و راز پیوند عمیق انسانی را با تصاویری از گنج و دریا به تصویر میکشد. نهایتاً، شاعر تأکید میکند که در این جمع عاشقانه هیچ کسی نباید دچار تفرقه شود و همگان باید به یک هدف مشترک برسند.