غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن
گه چرخ زنان همچون فلکم
گه بال زنان همچون ملکم
چرخم پی حق رقصم پی حق
من زان ویم نی مشترکم
چون دید مرا بخرید مرا
آن کان نمک زان بانمکم
شیر است یقین در بیشه جان
بدرید یقین انبان شکم
آن کو به قضا دادهست رضا
قاضی کندش روزی ملکم
یأجوج منم مأجوج منم
حد نیست مرا هر چند یکم
بربند دهان در باغ درآ
تا کم نکنی خطهای چکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از رقص و شادابی میپردازد که در آن شاعر با اشاره به معانی عمیق زندگی و وجود خود، به رقص و چرخش به عنوان نمادی از حرکت به سوی حق و حقیقت اشاره میکند. او به جدایی خود از دنیای مادی و جستجوی روحانی میپردازد. همچنین، شاعر به قدرت و قضا و قدر الهی اشاره میکند و خود را به عنوان یک موجود بیحد و مرز توصیف میکند. در پایان، با اشاره به حفظ رمز و رازهای درونی و جلوگیری از کم کردن آنها، بر اهمیت استقلال و خودشناسی تاکید میکند.