غزل شمارهٔ ۱۷۵۳ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آمدم باز تا چنان گردم
که چو خورشید جمله جان گردم
سر خُم رَحیق بگشایم
سردهٔ بزم سرخوشان گردم
عشرت اکنون عَلَم به صحرا زد
من چو فکرت چرا نهان گردم
باغ خلدست جان من تا من
قرةالعین باغبان گردم
برنگردم به گرد خود چون قطب
گرد قطبان چو آسمان گردم
چون شبم روز گشت ای سلطان
فارغ از بام و پاسبان گردم
کان زرم نیم زر محدود
که پی سنگ امتحان گردم
تن زن از هیهی شبانانه
پادشاهم چرا شبان گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان longing و آرزوی گوینده برای رسیدن به حالتی خاص و سرشار از خوشی و روشنایی اشاره دارد. او میخواهد به مانند خورشید، زندگی را پر از نور و شادی کند. به دنبال این است که از قید و بندهای دنیوی رها شود و در کنار دیگران به شادی بپردازد. همچنین، عشق و محبت را در باغ جان خود میبیند و میخواهد که به باغبان آن تبدیل شود. گوینده به تمایز بین زندگی روزمره و حقیقت نهایی اشاره میکند و به طور کلی تلاش میکند تا از محدودیتها رها شود و روحش را آزاد کند.