نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای بس که از آواز دش وامانده‌ام زین راه من

وی بس که از آواز قش گم کرده‌ام خرگاه من

کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم

تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من

هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر

در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی‌گاه من

لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو

خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من

تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا

تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من

چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم

در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه ناشی از جدایی و دوری از محبوبش سخن می‌گوید. او از صدای دلنواز محبوبش و احساس گمگشتگی در زندگی‌اش می‌گوید. هر چند در سفر و در طبیعت احساس شادی می‌کند، اما این شادی هیچ‌گاه تکمیل نیست و همیشه در جستجوی دیدار محبوب خود است. او ناراحتی و longing (آرزو) خود را از دوری فاح می‌کند و از اینکه چگونه در باغ زندگی‌اش سوخته و یاد گرفته که هنوز باید امیدوار باشد. در واقع، شاعر بین شادی‌های موقت و درد ناشی از جدایی رنج می‌برد و تحت تأثیر عشق به محبوبش قرار دارد.