نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

همچو کسان بی‌گنه روی به آسمان مکن

رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی

بار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن

باده خاص خورده‌ای جام خلاص خورده‌ای

بوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن

چون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقان

چشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکن

چون سر صید نیستت دام منه میان ره

چونک گلی نمی‌دهی جلوه گلستان مکن

غم نخورد ز رهزنی آه کسی نگیردش

نیست چنان کسی کی او حکم کند چنان مکن

خشم گرفت ابلهی رفت ز مجلس شهی

گفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکن

خشم کسی کند کی او جان و جهان ما بود

خشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکن

بند برید جوی دل آب سمن روا نشد

مشعله‌های جان نگر مشغله زبان مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق می‌خواهد که حقیقت را بگوید و پنهان‌کاری نکند. او به این نکته اشاره می‌کند که نباید خود را از دیگران جدا کند و روی به آسمان نکند. همچنین، در مورد عشق و شراب صحبت می‌کند و می‌گوید وقتی عشق در کار است، عقل را نباید نادیده گرفت. شاعر همچنین به خطرات عشق و خشم اشاره می‌کند و می‌گوید نباید از زخم‌ها و ناامیدی‌ها غمگین شد. در نهایت، او تأکید می‌کند که نباید از زبان و حواشی دل مشغول شد و باید به جوی دل و احساسات واقعی توجه کرد.