نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن

برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب

بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن

از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون

بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن

بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان

نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن

عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد

اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن

یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا

اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن

هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد

هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن

برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر

جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن

اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی

مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دنبال دعوت و ترغیب به درک و بیان حقیقت‌هایی عمیق و معنوی است. شاعر به شنونده می‌گوید که باید به عمق وجود خود برود و ارتباطی نزدیک با حقیقت خویش برقرار کند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به این حقیقت، باید از دنیا و ظواهر آن بیرون رفت و در جستجوی گوهر معنوی بود. در انتها، شاعر به جویندگان حقیقت توصیه می‌کند که به جای فرار از چالش‌ها، به سوی آنها بروند و از آنها نیرو بگیرند.