نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن

خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن

فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی

این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن

از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن

وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن

مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین

وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن

آن حکم که از هیبت در عرش نمی‌گنجد

بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن

آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی

وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن

تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی

حکمی است به دور تو آری هله هین می کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از وضعیت اجتماعی و سیاسی در زمان خود می‌پردازد. شاعر به سردی و بی‌اعتنایی حاکمان اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که هر یک از آنها با روش‌های خاص خود، به کارهای ناپسند روی می‌آورند. او از خون مسلمانان و خطراتی که می‌تواند دین را تهدید کند، سخن می‌گوید و به خیانت مأمون و خیانتکاران دیگر اشاره می‌کند. این شعر در نهایت به نادیده گرفتن حقیقت و عدالت و نیاز به بازگشت به ارزش‌های واقعی تأکید می‌کند. شاعر از شخصیت‌هایی چون عیسی برای تجسم آرمان‌ها و تغییر در شرایط استفاده می‌کند و به مخاطبان هشدار می‌دهد که باید به هوشیاری در برابر فساد بپردازند.