نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

وقت آمد توبه را شکستن

وز دام هزار توبه جستن

دست دل و جان‌ها گشادن

دست غم را ز پس ببستن

معشوقه روح را بدیدن

لعل لب او به بوسه خستن

در آب حیات غسل کردن

در وی تن خویش را بشستن

برخاست قیامت وصالش

تا کی به امید درنشستن

گر بسکلد آن نگار بنگر

صد پیوست است در آن سکستن

مخدومی شمس دین تبریز

ای جان تو رمیده‌ای ز بستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به موضوع توبه و عشق الهی اشاره دارند. شاعر به توبه‌هایی که شکسته می‌شوند و تلاش برای رهایی از آن‌ها سخن می‌گوید. او از جست‌وجوی معشوق حقیقی و لذت بوسه از لبان او می‌گوید. در ادامه، شاعر به تصفیه روح و غسل در آب حیات اشاره می‌کند و به قیامت وصال معشوق می‌پردازد. در نهایت، با نگاهی به محبوبی به نام شمس دین تبریز، خواسته‌ای برای بازگشت و رهایی از قید و بندهای دنیا مطرح می‌شود.