نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای دوست عتاب را رها کن

تدبیر دوای درد ما کن

ای دوست جدا مشو تو از ما

ما را ز بلا و غم جدا کن

اندیشه چو دزد در دل افتاد

مستم کن و دزد را فنا کن

شادی ز میان غم برانگیز

در عالم بی‌وفا وفا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوست خود می‌خواهد که از قهر و ناراحتی پرهیز کند و به درمان دردهایشان بپردازد. او درخواست می‌کند که دوستش هرگز از آنها جدا نشود و کمک کند تا از غم و بلا رهایی یابند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که افکار منفی مانند دزد به دل او حمله کرده‌اند و از دوست می‌خواهد که با شادی و محبت آن را از بین ببرد و وفاداری را در دنیای ناپایدار برقرار کند.