غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هست ما را هر زمانی از نگار راستین
لقمهای اندر دهان و دیگری در آستین
این حد خوبی نباشد ای خدایا چیست این
هیچ سروی این ندارد خوش قد و بالا است این
این چنین خورشید پیدا چونک پنهان می شود
او چنین پنهان ز عالم از برای ماست این
جمع خواهد آن بت و تنهاروان خود دیگرند
هر کجا خوبی بود او طالب غوغاست این
شمس تبریز ار چه جانی گر چو جان پنهان شوی
بر دلم تهمت نشیند کز کجا برخاست این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. شاعر از دو حالت متضاد صحبت میکند؛ از یک سو عاشق به زیباییها و خوبیهای معشوق (نگار راستین) توجه دارد و از سوی دیگر، احساس کمبود و فراق را در خود تجربه میکند. معشوق همچون خورشیدی است که گاهی پنهان میشود و این پنهان شدن برای عاشق دشوار است. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که خوبیها همیشه مورد توجه و تمنا هستند و معشوق نیز همواره در جستجوی زیباییهای جدید است. در نهایت، شاعر با ذکر نام شمس تبریز به عمق ارتباط خود با معشوق و تأثیر او بر دلش اشاره میکند.