نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین

مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین

مژده مر کان‌های زر را از برای خالصیش

هست نقاد بصیر و هست گاز راستین

مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابد

هستش از اقبال و دولت‌ها طراز راستین

فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این

پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین

حبذا دستی که او بستم درازی کم کند

دست در فتراک او زد شد دراز راستین

شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختن

تا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین

بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست او

دو به دو چون مست گشته گفته راز راستین

چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روح

آنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین

شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملی

در فرازی در وصال و ملک باز راستین

ملک جانی‌ها نه ملک فانیی جسمانیی

تا شود جان‌ها ز ملکش چشم باز راستین

مرحبا ای شاه جان‌ها مرحبا ای فر و حسن

ملک بخش بندگان و کارساز راستین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، نویدبخش عشق و محبت واقعی است. شاعر به عاشقان بشارت می‌دهد که خوشبختی و شادابی حقیقی در انتظار آن‌هاست. در این راستا، به نکات مختلفی اشاره می‌کند؛ از طلای خالص و دوستی واقعی، تا نعمت‌های ابدی و جاودانگی. او همچنین به هنری که در محبت و وصال به وجود می‌آید اشاره کرده و توصیه می‌کند که با چشمان باز به زیبایی‌های حقیقت نگاه کنند. در نهایت، با تمجید از شاه تبریزی به عنوان منبع رحمت و نعمت، عشق و واقعیت را در کنار هم توصیف می‌کند.