نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن

هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد

بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن

هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی

تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن

عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است

در براق احدی دید کسی لنگیدن

ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی

چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن

باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن

وانگهان بر قدمش نیمچه‌ای ببریدن

خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی

گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن

من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم

کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن

شمس تبریز سخن‌های تو می بخشد چشم

لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی می‌پردازد که افراد در زندگی‌شان تجربه می‌کنند. شاعر به سرگشتگی و ناتوانی مردم در فهم و درک واقعیات اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که هر کس که از ضعف خود آگاه نباشد، نمی‌تواند به درستی قضاوت کند و به مشکلاتش بخندد. همچنین به تلخی و ناامیدی در زندگی اشاره می‌شود، به ویژه زمانی که انسان‌ها در جستجوی شیرینی و خوشی هستند ولی نتیجه‌ها تلخ است. سپس شاعر به شرایطی اشاره می‌کند که فردی در مشکلات و گرفتاری‌هایش گیر کرده و نمی‌تواند حرکت کند. او تأکید می‌کند که باید ابتدا از مشکلات دور شد و سپس به قدم‌هایی مثبت برداشت. در نهایت، شاعر به سعی در یافتن حقیقت و جواهرات معنوی می‌پردازد ولی به سختیِ این کار اشاره دارد، زیرا بسیاری از افراد توانایی درک و شنیدن سخنان عمیق را ندارند. شمس تبریز به‌عنوان منبعی از دانش و wisdom معرفی می‌شود، اما در نهایت، این توانایی شنیدن و درک نیاز به توجه و تمرکز دارد.