غزل شمارهٔ ۲۰۳۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
امروز سرکشان را عشقت ز جلوه کردن
آورد بار دیگر یک یک ببسته گردن
رو رو تو در گلستان بنگر به گل پرستان
یک لحظه سجده کردن یک لحظه باده خوردن
نگذارد آن شکرخو بر ما ز ما یکی مو
چون صوفیان جان را این است سر ستردن
دندان تو چو شد سست بر جاش دیگری رست
میدانک همچنین است بر مرد جان سپردن
ای خصم شمس تبریز ای دزد راه و منکر
میباش در شکنجه از خویش و درفشردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به عشق و زیبایی میپردازد و به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و لحظات شیرین زندگی میپردازد. شاعر از توجه به گلها و لذتهایی چون سجده و نوشیدن باده صحبت میکند و در عین حال به چالشها و دردهای عشق، از جمله حسادت و دشمنی، اشاره میکند. او به عشق و رابطه عمیق خود با محبوب اشاره دارد و به نوعی درگیری درونی را به تصویر میکشد. این شعر بیانگر زیباییها و سختیهای عشق است و به شکوه و دردهای آن میپردازد.