نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن

می‌سوخت و پر همی‌زد بر جا که همچنین کن

شمع و فتیله بسته با گردن شکسته

می‌گفت نرم نرمک با ما که همچنین کن

مومی که می‌گدازد با سوز می بسازد

در تف و تاب داده خود را که همچنین کن

گر سیم و زر فشانی در سود این جهانی

سودت ندارد آن‌ها الا که همچنین کن

دامان پر ز گوهر کرد و نشست بر سر

وز رشک تلخ گشته دریا که همچنین کن

از نیک و بد بریده وز دام‌ها پریده

بر کوه قاف رفته عنقا که همچنین کن

رخساره پاک کرده دراعه چاک کرده

با خار صبر کرده گل‌ها که همچنین کن

صد ننگ و نام هشته با عقل خصم گشته

بر مغزها دویده صهبا که همچنین کن

خالی شده‌ست و ساده نُه چشم برگشاده

لب بر لبش نهاده سرنا که همچنین کن

چل سال چشم آدم در عذر داشت ماتم

گفته به کودکانش بابا که همچنین کن

خاموش باش و صابر عبرت بگیر آخر

خامش شده‌ست و گریان خارا که همچنین کن

تبریز شمس دین را بین کز ضیای جانی

پر کرده از جلالت صحرا که همچنین کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که از عشق و احساسات عمیق ناشی می‌شود. پروانه‌ای که در آتش می‌سوزد و به شمعی اشاره می‌کند تا ادامه دهد، نشان‌دهنده اشتیاق و فدای خود برای معشوق است. به مرور، شاعر به بیان دگرگونی‌هایی که در وجود انسان‌ها به خاطر عشق و درد رخ می‌دهد، می‌پردازد. همچنین، اشاره به تنهایی و صبوری در مواجهه با مشکلات و چالش‌ها و اینکه هیچ ثروتی جز عشق و ایثار ارزش ندارد، از مضامین مهم شعر است. در نهایت، به تأثیر و جلال عشق بر روح و زندگی انسان‌ها مخصوصاً در تبریز که به شمس‌الدین ارتباط دارد، اشاره می‌شود.