غزل شمارهٔ ۲۰۶۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خوردهای دل ز جهان بردهای
خشم چرا کردهای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز
سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار
بنده شدهست و شکار یار مرا همچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود خطاب میکند و از او میخواهد که به خانهاش بیاید و روشنایی و زیبایی را به زندگیاش بازگرداند. او از عشق و دلخوشیهای ناشی از این محبت سخن میگوید و از خشم و غم ناخواسته ابراز ناراحتی میکند. شاعر تصریح میکند که در این دنیای پر مشغله، افراد گرفتار عشق و علاقهای هستند که به آنان چسبیده و به بندگی محبوب خود در آمدهاند. در نهایت، او عشق را جاودانه و همیشگی میداند، خواه روزگار چگونه باشد.