نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به من نگر به دو رخسار زعفرانی من

به گونه گونه علامات آن جهانی من

به جان پیر قدیمی که در نهاد من است

که باد خاک قدم‌هاش این جوانی من

تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر

مدزد این دل خود را ز دلستانی من

بر این لبم چو از آن بخت بوسه‌ای برسید

شکر کساد شد از قند خوش زبانی من

به گوش‌ها برسد حرف‌های ظاهر من

به هیچ کس نرسد نعره‌های جانی من

بس آتشی که فروزد از این نفس به جهان

بسی بقا که بجوشد ز حرف فانی من

ز شمس مفخر تبریز تا چه دیدستم

که بی‌قرار شدستند این معانی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت خود اشاره می‌کند و از ویژگی‌های ظاهری و باطنی‌اش صحبت می‌کند. او به چهره‌اش که زعفرانی و پر از نشانه‌های خاص است، می‌بالد و وجود پیرمردی در وجود خودش را یادآور می‌شود که نشان‌دهنده تجارب و سال‌های زندگی‌اش است. شاعر از مخاطب می‌خواهد که به چشم‌هایش نگاه کند و دلش را از دیگران نرباید. او به بوسه‌ای از بختش اشاره کرده و از شیرینی کلامش سخن می‌گوید. در کل، شعر بیانگر شور و شوق زندگی، احساسات عمیق و پیشینه شخصی شاعر است که از تجربیات و معانی زندگی‌اش سرشار است.