نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

تنت زین جهان است و دل زان جهان

هوا یار این و خدا یار آن

دل تو غریب و غم او غریب

نیند از زمین و نه از آسمان

اگر یار جانی و یار خرد

رسیدی بیار و ببردی تو جان

وگر یار جسمی و یار هوا

تو با این دو ماندی در این خاکدان

مگر ناگهان آن عنایت رسد

که ای من غلام چنان ناگهان

که یک جذب حق به ز صد کوشش است

نشان‌ها چه باشد بر بی‌نشان

نشان چون کف و بی‌نشان بحر دان

نشان چون بیان بی‌نشان چون عیان

ز خورشید یک جو چو ظاهر شود

بروبد ز گردون ره کهکشان

خمش کن خمش کن که در خامشی است

هزاران زبان و هزاران بیان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تناقضات و ارتباطات میان بدن و روح، جهان مادی و معنوی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که بدن وابسته به دنیا و دل وابسته به خداست. دل انسان غریب است و در جستجوی حقیقت می‌باشد. حال اگر کسی به حقیقتی عمیق دست یابد، می‌تواند جان خود را در یابد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با کوشش بسیار هم نمی‌توان به حقیقت رسید، و تنها یک جذب حقیقی می‌تواند انسان را به دانایی برساند. در انتها، به خاموشی و سکوت اشاره می‌کند و می‌گوید که در این سکوت، صدها زبان و نجوای معنوی وجود دارد.