نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

تازه شد از او باغ و بر من

شاخ گل من نیلوفر من

گشته است روان در جوی وفا

آب حیوان از کوثر من

ای روی خوشت دین و دل من

ای بوی خوشت پیغامبر من

هر لحظه مرا در پیش رخت

آیینه کند آهنگر من

من خشک لبم من چشم ترم

این است مها خشک و تر من

آن کس که منم خاک در او

می‌کوبد او بام و در من

آن کس که منم پابسته او

می‌گردد او گرد سر من

باده نخورم ور ز آنک خورم

او بوسه دهد بر ساغر من

پستان وفا کی کرد سیه

آن دایه جان آن مادر من

از من دو جهان صد بر بخورد

چون آید او اندر بر من

دزدار فلک قلعه بدهد

چون گردد او سرلشکر من

بربند دهان غماز مشو

غماز بس است آن گوهر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و معنوی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی و فضای دلنشین معشوق سخن می‌گوید و او را منبع وفا و خوشی می‌داند. معشوق در زندگی شاعر انس و آرامش را به ارمغان می‌آورد و او را به کل جهان مربوط می‌کند. شاعر همچنین به تناقضاتی چون خشکی و تری، عشق و جدایی، و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که معشوق همه چیز اوست و عشقش به او بی‌نهایت است.