نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای تو پناه همه روز محن

بازسپردم به تو من خویشتن

قلزم مهری که کناریش نیست

قطره آن الفت مرد است و زن

شیر دهد شیر به اطفال خویش

شاه بگوید به گدا کیمسن

بلک شود آتش دایه خلیل

سرمه یعقوب شود پیرهن

نور بد و شد بصر از آفتاب

آب بنوشد ز ثری یاسمن

بلک کشد از بت سنگین غذا

با همه کفرش به عبادت شمن

قهر کند دایگی از لطف تو

زهر دهد دایه چو آری تو فن

گردد ابریشم بر کرم گور

حله شود بر تن مؤمن کفن

بس کن از این شرح و خمش کن که تا

بلبل جان خطبه کند بر فنن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف و ستایش خداوند به عنوان پناهگاه و حمایت‌کننده در زمان‌های سخت و دشواری‌های زندگی می‌پردازد. شاعر خود را به خداوند می‌سپارد و از او طلب یاری می‌کند. او به عمق محبت و مهربانی خدا اشاره می‌کند و به تمثیل‌هایی مانند شیر مادر برای فرزندان و تبدیل آتش به دایه اشاره دارد. شاعر نشان می‌دهد که با همه سختی‌ها و کفرها، خداوند همچنان مورد پرستش قرار می‌گیرد و به انسان‌ها امید و زندگی می‌بخشد. در نهایت، درخواست می‌کند که از بازی با کلمات پرهیز شود و به عمق معانی بپردازند.