نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او

وگر نه تشنه اویم چه می‌جویم به جوی او

بر این مجنون چه می‌بندم مگر بر خویش می‌خندم

که او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او

ببر عقلم ببر هوشم که چون پنبه‌ست در گوشم

چو گوشم رست از این پنبه درآید های هوی او

همی‌گوید دل زارم که با خود عهدها دارم

نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او

دلم را می‌کند پرخون سرم را پرمی و افیون

دل من شد تغار او سر من شد کدوی او

چه باشد ماه یا زهره چو او بگشود آن چهره

چه دارد قند یا حلوا ز شیرینی خوی او

مرا گوید چرا زاری ز ذوق آن شکرباری

مرا گوید چرا زردی ز لاله ستان روی او

مرا هر دم برانگیزی به سوی شمس تبریزی

بگو در گوش من ای دل چه می‌تازی به سوی او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او می‌پرسد اگر عشق و عطش به معشوق وجود ندارد، چرا به سمت او می‌رود و چه هدفی از این جستجو دارد. شاعر به وضعیت خود به عنوان مجنونی اشاره می‌کند که به زنجیر عشق او درآمده و عقل و هوش خود را در این عشق گم کرده است. او در دل خود عهدهایی دارد و حتی شراب خوش را تنها در خون معشوق می‌داند. در نهایت، او به شمس تبریزی، دوست و معشوق خود، روی می‌آورد و از دل خود می‌پرسد که چرا به سوی او می‌تازد. این شعر نشان‌دهنده شدت عشق و وابستگی عاطفی عمیق شاعر است.