نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به پیشت نام جان گویم زهی رو

حدیث گلستان گویم زهی رو

تو این جا حاضر و شرمم نباشد

که از حسن بتان گویم زهی رو

چو شاه بی‌نشان عالم بیاراست

من از شکل و نشان گویم زهی رو

چو نور لامکان آفاق بگرفت

من از جا و مکان گویم زهی رو

به پیش این دکان که کان شادی است

من از سود و زیان گویم زهی رو

به پیش این چنین دانای اسرار

کژی در دل نهان گویم زهی رو

چو استاره و جهان شد محو خورشید

فسانه این جهان گویم زهی رو

اوان قاب قوسین است و ادنی

حدیث خرکمان گویم زهی رو

از آن جان که روان شد سوی جانان

بر هر بی‌روان گویم زهی رو

حدیثی را که جان هم نیست محرم

من از راه دهان گویم زهی رو

چو شاهنشاه صد جان و جهانی

من از جان و جهان گویم زهی رو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی صحبت می‌کند و با ذکر معانی نمادین، به توصیف عشق حقیقی و حضور محبوب می‌پردازد. او از زیبایی‌های جهان و حسرت‌های عاشقانه خود می‌گوید و در حالی که به محبوبش اشاره می‌کند، از احساسات عمیق و رازهایی که در دل دارد سخن می‌گوید. شاعر با بیان بی‌نظیر خود نشان می‌دهد که عشق و زیبایی فراتر از زمان و مکان است و در حقیقت، عشق یک حقیقت بی‌نهایت و عمیق است که در دل تمامی انسان‌ها وجود دارد. این اشعار نمایان‌گر جستجوی روح و جان در مسیر عشق و اتصال به عرش الوهیت است.