نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

پادشاه شهرهای لامکان این است او

صد هزار انگشت‌ها اندر اشارت دیده شد

سوی او از نور جان‌ها کای فلان این است او

چون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار او

نعره‌ها آمد به گوشم ز آسمان این است او

هین سبکتر دست درزن در عنان مرکبش

پیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او

جمله نور حق گرفته همچو طور این جان از او

همچو گوهر تافته از عین کان این است او

رو به ماه آورد مریخ و بگفتش هوش دار

تا نلافی تو ز خوبی هان و هان این است او

شمس تبریزی شنیدستی ببین این نور را

کز وی آمد کاسدی‌های بتان این است او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش و توصیف شخصیتی خاص پرداخته است که او را پادشاه شهرهای لامکان می‌داند. شاعر به ویژگی‌های نورانی و تاثیرگذار او اشاره کرده و می‌گوید که تمام موجودات به او اشاره می‌کنند و از نور جان‌ها به سمت او جذب می‌شوند. همچنین، شاعر به زیبایی و سرسبزی زمین به عنوان نتیجه‌ای از وجود او اشاره می‌کند و از تأثیر او بر آسمان و زمین سخن می‌گوید. در واقع، این شخصیت به عنوان مظهری از نور و حقیقت معرفی می‌شود که همه چیز از او نشأت می‌گیرد و حتی دیگر اجرام آسمانی نیز تحت تاثیر او قرار دارند. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت این نور و زیبایی‌هایش اشاره می‌کند.