نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو

آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو

تو ماه تُرکی و من اگر تُرک نیستم

دانم من این قدر که به تُرکی است آب سو

آب حیات تو گر ازین بنده تیره شد

ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترک‌خو

رزق مرا فراخی از آنْ چشمِ تنگِ توست

ای تو هزار دولت و اقبال توبه‌تو

ای ارسلان قِلِج مَکِش از بهر خون من

عشقت گرفت جملهٔ اجزام موبه‌مو

زخم قلج مبادا بر عشق تو رسد

از بخل جان نمی‌کنم ای ترک گفت و گو

بر ما فسون بخواند ککجک ای قشلرن

ای سزدش تو سیرک سزدش قنی بجو

نام تو تَرک گفتم از بهر مغلطه

زیرا که عشق دارد صد حاسد و عدو

دَک تور شنیدم از تو و خاموش ماندام

غماز من بس است در این عشق رنگ و بو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به عشق و زیبایی ماهچهره‌ای اشاره دارد که ورود او به زندگی شاعر، حالتی خاص و شاعرانه ایجاد کرده است. شاعر با اشاره به زیبایی‌های او و رابطه‌اش با عشق، نشان می‌دهد که هرچند او ترک نیست، اما عشقش به زیبایی‌های ترک‌ها و ویژگی‌های آنها پیوند خورده است. او از حالتی یأس‌آور نسبت به عشق سخن می‌گوید و از درد و رنج ناشی از آن سخن می‌زند. به نوعی این شعر نمایانگر غم و شادی عشق، زیبایی و حسرت است. شاعر همچنین از دشمنان عشق و حسادت‌هایی که عشق را تهدید می‌کنند، یاد می‌کند. در نهایت، اشعار تحت تأثیر عشق و زیبایی، ضمن بیان احساسات عمیق، به مشکلات و زخم‌های ناشی از عشق نیز اشاره دارند.