نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو

زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو

تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم

گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو

شست حق است آرزو و روح ماهی است

صیاد جان فداست چه زیباست آرزو

چون این جهان نبود خدا بود در کمال

ز آوردن من و تو چه می‌خواست آرزو

گر آرزو کژ است در او راستی بسی است

نی کز کژی و راست مبراست آرزو

آن کان دولتی که نهان شد به نام بد

آن چیست کژ نشین و بگو راست آرزو

موری است نقب کرده میان سرای عشق

هر چند بی‌پر است و به پرواست آرزو

مورش مگو ز جهل سلیمان وقت او است

زیرا که تخت و ملک بیاراست آرزو

بگشای شمس مفخر تبریز این گره

چیزی است کو نه ماست و نه جز ماست آرزو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به آرزوها و مفهوم آنها اشاره دارد. شاعر به چالش‌های آرزو و انتظارات انسانی می‌پردازد و می‌گوید که آرزوها می‌توانند هم زیبا و هم پیچیده باشند. او به حقایق بالای آرزو اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که آرزوها می‌توانند نشان‌دهنده حقیقت و کمال خداوند باشند. همچنین به تضاد میان آرزوهای باطل و راستین اشاره کرده و می‌گوید که آرزوهایی که از جهل سرچشمه می‌گیرند، نمی‌توانند به حقیقت منتهی شوند. در نهایت، شاعر از شمس تبریز می‌خواهد تا گره‌های این موضوع را بگشاید و نشان دهد که آرزو چیزی است که نه صرفاً از ماست و نه جدا از ما. در مجموع، شعر به بررسی عمق و پیچیدگی آرزوها و جایگاه آنها در زندگی انسانی می‌پردازد.