نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سیر نیم سیر نی از لب خندان تو

ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو

هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش

جان منی چون یکی است جان من و جان تو

تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب

دور بگردان که من بنده دوران تو

پیش کشی می‌کنی پیش خودم کش تمام

تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو

گرچه دو دستم بخست دست من آن تو است

دست چه کار آیدم بی‌دم و دستان تو

عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا

تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو

گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم

تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو

گفت که هم بر دری واقف و هم در بری

خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو

خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان

تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و علاقه عمیق شاعر به محبوبش می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌های مختلف، از زیبایی‌های محبوب، ارتباط نزدیک و وابستگی عاطفی خود به او گفتگو می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که روح او و محبوبش یکی است و بدون او، زندگی‌اش ناممکن است. همچنین، شاعر به عشق و زیبایی‌های محبوبش به عنوان منبع زندگی و نشاط اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند مانع ارتباط آنها شود. در نهایت، شاعر از درگاه محبوب به عنوان محلی برای آرامش و نزدیکی به او یاد می‌کند و از تلاش برای ورود به این دنیای عاشقانه سخن می‌گوید.