غزل شمارهٔ ۲۲۶۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بوقلمون چند از انکار تو
در کف ما چند خلد خار تو
یار تو از سر فلک واقف است
پس چه بود پیش وی اسرار تو
چند بگویی که همین بار و بس
چند از این چند از این بار تو
ای ز تو بیمار حبیب و طبیب
بسته ز ناسور تو تیمار تو
خورده می غفلت و منکر شده
بوی دهانت شده اقرار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او از عشق و شوقی که نسبت به محبوب دارد، صحبت میکند و به چالشهایی که در این عشق وجود دارد، اشاره میکند. شاعر به ناتوانی از پنهان کردن عشق و نیز آگاهی محبوب از دلایل این عشق میپردازد و در نهایت به زخمها و بیماریهای ناشی از این عشق اشاره میکند. تمام این مضامین نشاندهندهی یک عشق عمیق و پیچیده است که شاعر به آن گرفتار شده است.