نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده

این نور اللهی است این از پیش الله آمده

این لطف و رحمت را نگر وین بخت و دولت را نگر

در چاره بداختران با روی چون ماه آمده

لیلی زیبا را نگر خوش طالب مجنون شده

و آن کهربای روح بین در جذب هر کاه آمده

از لذت بوهای او وز حسن و از خوهای او

وز قل تعالوهای او جان‌ها به درگاه آمده

صد نقش سازد بر عدم از چاکر و صاحب علم

در دل خیالات خوشش زیبا و دلخواه آمده

تخییل‌ها را آن صمد روزی حقیقت‌ها کند

تا دررسد در زندگی اشکال گمراه آمده

از چاه شور این جهان در دلو قرآن رو برآ

ای یوسف آخر بهر توست این دلو در چاه آمده

کی باشد ای گفت زبان من از تو مستغنی شده

با آفتاب معرفت در سایه شاه آمده

یا رب مرا پیش از اجل فارغ کن از علم و عمل

خاصه ز علم منطقی در جمله افواه آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف یک وجود نورانی و الهی می‌پردازد که به ناگاه در میان انسان‌ها ظاهر شده است. شاعر با اشاره به رحمت و لطف الهی، به زیبایی‌های این وجود و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند. او به محبوبیت لیلی و مجنون می‌پردازد و همچنین جذبه‌ی روحانی این شخصیت را بررسی می‌کند. شاعر بیان می‌کند که این وجود نورانی دنیای خیالات را به حقیقت تبدیل کرده و انسان‌ها را به سوی معرفت و درک عمیق‌تر سوق می‌دهد. در پایان، شاعر از خداوند خواستار شناختی فراتر از علم و عمل می‌شود، به خصوص از علم منطقی که او را از حقیقت دور کرده است.