نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه

ز آنک نظیر نیستت جز که درون آینه

در تو کجا رسم تو را همچو خیال روی تو

در دل و جان و در نظر منظره هست و جای نه

هم تو منزهی ز جا هم همه جای حاضری

آیت بی چگونگی در تو و در معاینه

از سوی تو موحدی از سوی من مشبهی

جانب تو مواصله جانب من مباینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها شاعر به تأمل در وجود و تصویر انسان می‌پردازد. او بیان می‌کند که آینه نمی‌تواند واقعی‌ترین تصویر را از انسان ارائه دهد، زیرا هیچ چیز شبیه او وجود ندارد. او به جستجوی تصویر و تجلیات واقعی در دل و جان مشغول است، اما می‌بیند که خود را نمی‌تواند به‌خوبی به تصویر بکشد. او از یک سو به پاکی و خلوص وجود اشاره می‌کند و از سوی دیگر تفاوت دیدگاه‌ها و برداشت‌ها را میان خود و ذات الهی نشان می‌دهد. تجلی الهی در اوست و با وجود این تفاوت، او همواره در نزدیک‌ترین حالت به حقایق وجود دارد.